چهارشنبه 27 اردیبهشت 1391

علوم و معارف حضرت امام هادی(علیه السلام) (3)

• نوع مطلب: امام هادی (ع) ،
• نوشته شده توسط:


باقر شریف قرشى

حدود

از جمله احكامى كه حضرت به بیان آنها پرداخت مسائل مربوط به ((حدود)) است كه در زیر، بخشى از آنها را نقل مى كنیم :
1 - حسن بن على بن شعبه به سند خود از امام على هادى - علیه السلام - نقل مى كند كه ایشان فرمود: ((مردى كه به لواط اعتراف مى كند و بر او بیّنه اى اقامه نشده است بلكه به اختیار خود اقرار كرده است امام منصوب از طرف خداوند همانطور كه حق دارد او را مجازات كند مى تواند او را ببخشد و ایمنى دهد، آیا نشنیده اید سخن خداى را كه مى فرماید:

(( ((هذا عطاؤ نا فامنن اءو امسك بغیر حساب ؛ )) (1) این عطاى ماست هر آنچه مى خواهى ببخش یا نگهدار...)).
این روایت ، آشكارا دلالت مى كند بر اینكه امام منصوب از طرف خداوند در مورد كسى كه به لواط اعتراف كرده است مى تواند حكم خدا را جارى كند یا آنكه او را ببخشد. البته این حالت اختصاص به آنجا دارد كه شخصى ، خود اعتراف كند و اگر عمل شنیع او به وسیله بیّنه به ثبوت برسد امام تنها مى تواند حكم خدا را جارى كند و دیگر نمى تواند او را عفو كند.
3 - جعفر بن رزق اللّه نقل مى كند كه : مردى مسیحى را كه با زنى مسلمان زنا كرده بود نزد متوكل آوردند همینكه خواستند او را حد بزنند مسلمان گشت و یحیى بن اكثم گفت : ایمان او اثر شرك و گناه قبلى را پاك كرد و نباید او را حد زد. دیگرى گفت : او را باید سه حد زد. و هر یك فتوایى داد. متوكل دستور داد از امام هادى - علیه السلام - استفتاء كنند.
حضرت در جواب استفتاء فرمود: (( ((یضرب حتّى یموت ؛ )) او را باید آنقدر بزنند تا بمیرد)).
یحیى و دیگر فقها با این فتوا مخالفت كردند! و از متوكل خواستند نامه اى به امام نوشته و از او بخواهد مدرك این فتوا را بیان كند. متوكل طى نامه اى خواستار مدرك فتواى حضرت شد. امام در پاسخ پس از (( بسم اللّه الرحمن الرحیم ، )) تنها این آیه را نوشت :
(( ((فلما راءوا باءسنا قالوا آمنا باللّه وحده ، و كفرنا بما كنا به مشركین ، فلم یك ینفعهم ایمانهم لما راءوا باءسنا سنة اللّه التى قد خلت فى عباده و خسر هنالك الكافرون . )) (2)
((هنگامى كه عذاب ما را دیدند گفتند به خداى یكتا ایمان آوردیم و به معتقدات مشركانه قبلى كافر شدیم لیكن ایمان پس از مشاهده عذاب ، به حالشان سودى نداشت این سنت پایدار الهى در میان بندگانش است و حق ناگرایان و مبطلان در چنین مواقعى دچار زیان ابدى مى شوند)).
متوكل نیز دستور داد آن مرد را آنقدر بزنند تا بمیرد. (3)
امام در فتواى خود به كتاب خدا كه باطل را هرگز بدان راهى نیست استناد كرد و متوكل و سایر فقها را از دامنه علم و فضیلت خود دچار حیرت ساخت .
كفر غلات
شیعه امامیه اجماعا ((غلات )) را ((كافر)) و ((نجس )) مى دانند و تمام احكام مترتب بر كفر از جمله جواز قتل را درباره آنان جارى مى كنند. از امام هادى - علیه السلام - روایت شده است كه به یكى از یاران خود فرمود:
(( ((و ان وجدت من احد منهم خلوة فاشدح راءسه بالصخرة ؛ )) (4) اگر كسى از غلات را در خلوت گیر آوردى سرش را به سنگ بكوب )).
ما در بحث هاى آینده به تفصیل از آنان سخن خواهیم راند.
در اینجا سخن از فقاهت امام - علیه السلام - را به پایان مى بریم و به جنبه هاى دیگر شخصیت ایشان مى پردازیم . ما نمونه هاى اندكى را از فقه حضرت نقل كردیم و همین مقدار اندك ، گویاى عظمت و قدرت بى نظیر ایشان در احكام شریعت اسلامى بود تا آنجا كه دوست و دشمن نظرات و فتاواى فقهى ایشان را متّبع مى دانست و ایشان عالى ترین مرجع عصر خود بشمار مى رفتند.

بحث هاى كلامى

شبهه و تشكیك درباره اصول و معتقدات اسلامى از زمان حكومت امویان و به تشویق آنان در میان مسلمانان راه یافت ، بنى امیه در راستاى سیاست هاى ضد دینى و نژادى ، زمینه را براى انتشار و گسترش اندیشه هاى گمراه كننده فراهم كردند و بذر تزلزل عقیده را در میان دل ها پراكندند این سیاست تا زمان بنى عباس ادامه یافت و امواج شك ، بى دینى ، زندقه ، دهریه ، مانویه و دیگر افكار سست و سخیف همچنان در حال گسترش بود و شیوعى عام یافته بود.
علماى مسلمین و در راءس آنان ائمه - علیهم السلام - به مقابله با این موج بنیان كن برخاستند و نادرستى ادعاهاى ملحدین و شكاكان را با دلایلى قاطع و محكم نشان دادند، ثمره این جهاد علمى ائمه و پیروان عالم و عامل آنان ، تدوین كتابهایى بود تحت عنوان كلى ((احتجاج )).
احتجاج ها بر محور احادیث و مناظراتى دور مى زد كه از امامان شیعه در دفع شبهات مخالفین به وسیله علما روایت شده بود (و نظم و نسق خاصى را تشكیل مى داد) این كتاب ها به بهترین وجه مجاهدات ائمه را در دفاع از عقیده اسلامى و نبرد با كفر و الحاد نشان مى دهد و ما در اینجا برخى از سخنان امام هادى را كه جنبه هاى كلامى خاصى را مطمح نظر قرار داده است نقل مى كنیم .

دیدن خدا محال است

احمد بن اسحاق نامه اى به امام هادى - علیه السلام - نوشت و در آن از اختلاف مردم درباره رؤ یت خداوند سؤ ال كرد، حضرت پاسخ داد:
((رؤ یت هنگامى امكان پذیر است كه میان بیننده و دیده شده هوایى باشد تا حامل دید گردد و دیدن صورت گیرد و اگر هوایى نباشد و نورى میان بیننده و هدف دید قرار نگیرد دیدن امكان پذیر نخواهد بود. علاوه بر آن بیننده و دیده شده هر دو باید در جایى متحیّز باشند تا دیدن صورت گیرد و از این جهت هر دو محدود و همانند خواهند بود و این اعتقاد منجر به ((تشبیه )) خداوند به مادیات مى گردد زیرا اسباب با مسببات خود ارتباطى جداى ناپذیر دارند)).(5)
امام بزرگوار با شیوه اى علمى محال بودن رؤ یت خدا را ثابت مى كند. دستگاه بینایى با حصول دو شرط امكان دیدن را خواهد داشت :
1 - هوا 2 - روشنایى ، و اگر این دو در بین نباشد دیدن صورت نخواهد گرفت و این دو پدیده نیز توان دیدن خدا را ندارند زیرا خود، محدودند و بر نامحدود فایق نمى شوند، این دو نیرو را نرسد كه بر آفریننده جهانهاى شگفت كه زمین ما یكى از نمونه هاى ساده آنست اشراف یابد.
دستگاه بینایى وقتى قادر به دیدن مى گردد كه مساواتى میان بیننده و هدف دید وجود داشته باشد و هر دو یك رتبه از عوالم امكانیه باشند وگرنه دیدن محال خواهد بود. موسى نیز با شگفتى تمام از عمق جان درخواست مشاهده جمال الهى را مى كند:
((موسى گفت : پروردگارا خود را به من بنما تا به تو بنگرم ، خداوند پاسخ داد: هرگز مرا نخواهى دید لیكن به كوه بنگر اگر (تاب تجلّى خدا را آورد) بر جا ماند، در آن صورت مرا خواهى دید. پس هنگامى كه خداى موسى بر كوه جلوه اى كرد كه آن را با خاك برابر نمود و او از حیرت بیهوش شد. هنگامى كه موسى خود را بازیافت گفت : پروردگارا! تو (از صفات امكانى ) منزّهى و من به درگاهت توبه مى كنم و جزء اولین مؤ منان به تو خواهم بود)).(6)
حضرت موسى سیراب از كلمات الهى ، خداوند را با تمام وجود حسّ مى كند و به افتخار مخاطب حضرت حق واقع شدن رسیده است لذا خود را و محدودیت وجودى خویش را برابر ذات سرمدى فراموش مى كند و حدیث آرزومندى را مى گوید و خواستار از پرده برون آمدن حق مى گردد و خواسته اى را مطرح مى كند كه نه بشر قبلا آن را پیش كشیده بود و نه امكان برآورده شدن را دارد: (( ((رب ارنى انظر الیك )). )) (7)
لیكن این درخواست نشدنى است و موسى نمى تواند تاب آن را داشته باشد. پاسخ كوتاه ، صریح ، گویا و تردیدناپذیر است : (( ((لن ترانى )). )) (8)
سپس حضرت حق براى اطمینان دل مخاطب و بر ساخته خود و مفتون بزرگ تاریخ : (( ((و لقد فتناك فتونا))، )) علت آن را بیان مى كند: ((به كوه بنگر اگر بجاى خویش استوار ماند مرا خواهى دید)) كوه نیرومند و پا در زمین دارد. تاءثرات و احساسات انسانى را از خود دور ساخته و مظهر قدرت براى انسان بوده است و همگان آن را سمبل ایستادگى در برابر طوفان ها و دیگر حوادث طبیعى مى دانند امّا همین كوه قوى تاب یك تجلى را نمى آورد.
(( ((فلما تجلى ربه للجبل جعله دكا؛ )) (9) پس آنگاه كه نور تجلى خدا بر كوه تابش كرد كوه را مندك و متلاشى ساخت )).
و همچون توده برفى در برابر آفتاب تموز رنگ مى بازد و با زمین یكى مى گردد.
واقعیت آنچنان روشن است كه جاى اندیشیدن ندارد، موسى به زمین مى افتد خود را باز مى یابد، نمونه اى از عظمت جلال دوست را به عیان مى بیند و لب مى گشاید: (( ((سبحانك تبت الیك و اءنا اول المؤ منین )) )) پروردگارا از اندیشه و گمان خود توبه كردم و اولین كسى هستم كه دیده نشدن تو را با ذرات هستیم دیدم .(10)
و اینك توجه كنید به سخنان امام هادى - علیه السلام - و كلماتى كه با آنها معبود را مخاطب ساخته است و به خوبى عمق معرفت ایشان را نسبت به ساحت ربوبى نشان مى دهد:
((پروردگارا! گمان هاى متوهمان به خطا رفته است و اوج نگاه نگرندگان به دامنه اوصافت نیز نمى رسد، زیان توصیفگران از كار افتاد و نادرستى ادعاهاى مبطلان عیان گشت ؛ زیرا فرّ و شكوهت بالاتر از آنست كه خرد انسانى را تصور آن باشد. تو در لامكان غیر متناهى هستى و هیچ چشمى تو را نمى تواند بنگرد و هیچ عبارتى را توان توصیف تو نیست ، چقدر دور است اندیشه هاى انسان از درك مقام والایت ، اى یگانه اى سر منشاء هستى تو در لباس عزت و كبریایى خود فراتر از هر نیرویى هستى و با جبروت خود بالاتر از تیررس هر اندیشمند تیزیابى قرار دارى ...)).(11)
لا مكانى كه در آن نور خداست
ماضى و مستقبل و حالش كجاست
اندیشه انسانى ، ناتوانى خود را از درك حقیقت ذات باریتعالى طى قرون بیشمار نشان داده است ولى چون ندیدند حقیقت ره افسانه زدند و گمان هاى باطل یافتند. انسان قبل از آنكه به وصف خدا بنشیند ناتوانى ذاتى خود را باید دریابد و بداند: هر كس حكایتى به تصوّر چرا كند:
پشه كى داند كه این باغ ازكى است
در بهاران زاد و مرگش در دى است
ابن ابى الحدید معتزلى ضعف و قصور اندیشه بشرى را در ابیات زیر به خوبى تصویر كرده است :
(( فیك یا اعجوبة الكون غدا الفكر علیلا
انت حیرت ذوى اللب و بلیت العقولا
كلما اقدم فكرى فیك شبرا فرمیلا
ناكصا یخبط فى عمیاء لا یهدى السبیلا )) (12)
((اى شگفتى هستى ، اندیشه از راه یافتن به كنهت درمانده شد، تو خردمندان را متحیركردى و خرد را فرسوده كردى )).
((هر وقت اندیشه ام سر سوزنى به تو نزدیك شد فرسنگى گریخت و تاریكى و هزارتوى اوهام اسیر گشت و راهى به روشنى حقیقت نیافت )).

خداوند جسم نیست

(( واجب الوجود )) به جسم بودن متصف نمى گردد زیرا تجسّم از صفات (( ممكن الوجود )) است كه وجود و عدمش نیازمند علت است و لازمه جسم بودن ، مخلوق بودن است . امام هادى در موارد متعددى این مساءله را طرح كرده و قائلین به تجسّم و جسمانى بودن خداوند را محكوم نموده است . در اینجا پاره اى از آنها را نقل مى كنیم :
1 - صقر بن ابى دلف مى گوید: از امام على هادى - علیه السلام - درباره توحید پرسش كردم و به ایشان گفتم : من نیز عقیده هشام بن حكم را در این باب دارم (هشام قبل از هدایت شدن و درك حقیقت ، خداوند را در جسم مى دانست ).
امام از این سخن خشمگین شد و فرمود: ((چرا به سخن هشام دلبسته اید هر كه خداوند متعال را جسم بداند، از ما نیست و ما در دنیا و آخرت از او بیزار هستیم . اى ابن ابى دلف ! جسم مخلوق است و خداوند خالق و جسم بخشنده آن مى باشد...)).(13)
لازمه اعتقاد به جسمیّت ، مخلوق و حادث دانستن آنست و اینكه نیازمند علت وجود دهنده اى است تا او را به عرصه ظهور رساند. منزه است خداى سبحان از شبهه امكان و احتجاج به وجود دهنده .
2 - حمزة بن محمّد نقل مى كند كه : نامه اى به حضرت امام هادى - علیه السلام - نوشتم و در آن پرسیدم : خداوند جسم است یا صورت ؟
حضرت پاسخ داد: (( ((سبحان من لیس كمثله شى ء لا جسم و لا صورة )). )) (14)
((منزه است آنكه هیچ مثل و مانندى ندارد و نه جسم است و نه صورت )).
3 - ابراهیم بن محمّد همدانى مى گوید: به ایشان - حضرت هادى علیه السلام - نامه اى نوشتم و در آن خاطر نشان كردم كه در میان ما عده اى از شیعیان و دوستداران شما درباره توحید اختلاف پیدا كرده اند؛ گروهى خداوند را جسم و گروه دیگرى صورت مى دانند.
حضرت در پاسخ به خط خود نامه اى بدین مضمون نوشت : (( ((سبحان من لا یحد، و لا یوصف لیس كمثله شى ء، و هو السمیع العلیم ...)). )) (15)
((منزّه است خدایى كه حدّ و وصف نمى پذیرد و او را مانند یافت نشود و اوست شنواى دانا...)).
((حدود)) لازمه موجودات امكانى است و سعه وجودى آنها را معین مى كند لذا ذات لایتناهى خدا از هر حد و تعینى منزّه است . همچنین اوصافى كه دوگانگى وصف و موصوف را به دنبال داشته باشد به خدا اطلاق نتوان كرد زیرا حضرت باریتعالى (( واحد من جمیع الجهات )) است و وحدت حقّه مختص ذات احدیت است و این دقیقه را حكماى شیعه بخصوص معتقدین به اصالت وجود به خوبى مبرهن ساخته اند:
(( الحق ماهیته انیته
اذا مقتضى العروض معلولیته ))

خدا را نمى توان وصف كرد

امام هادى - علیه السلام - طى حدیثى براى فتح بن یزید جرجانى روشن ساخت كه با هیچ صفتى نتوان به ذات و حقیقت پروردگار پى برد و محال است اوصاف ما محیط بر حقیقت حق گردد. در بخشى از این حدیث چنین آمده است :
((خداوند را جز آن گونه كه خود را توصیف نموده است نتوان وصف كرد. چگونه مى توان آفریننده اى را كه حواس و اوهام از دستیابى به گوشه اى از كبریاى او ناتوان و درمانده شده است وصف نمود نه چشم ها او را دریابد و نه تعاریف بر او منطبق گردد، بسى والاتر است از توصیف وصف كنندگان ، در عین نزدیكى دور است و دورى حق عین نزدیكى است ، دورى و نزدیكى درباره خدا مفهوم خود را از دست مى دهد و خداوند در اوج دورى نزدیك است و در حالى كه نزدیك مى باشد دور است ، او ((كیفیت )) را آفرید لذا بدو گفته نمى شود ((چگونه )) است و مكان را به وجود آورد پس نباید گفت خدا ((كجاست )) زیرا حضرت باریتعالى را مكان و كیفیت نباشد و این دو از مختصات ممكنات است . اوست خداى واحد یگانه ، بى نیاز، نه زاده است و نه مى زاید و همتایى ندارد، جلال خداوندى معزّز باد.
اى فتح ! همانطور كه با صفات معمولى و الفاظ نارسا نمى توان به كنه ذات خدا رسید، ذات پاك محمّد مصطفى را كه خداوند نامش را در كنار نام خود ذكر كرده است و او را شریك در بخشش خود معرفى كرده است و طاعتش را بر مسلمان فرض نموده است نیز نمى توان به دقت وصف نمود زیرا خداوند درباره برگزیده و رسول خود مى فرماید:
(( ((و ما نقموا الا ان اءغناهم اللّه و رسوله من فضله )). )) (16)
((منافقان به كینه توزى برنخاستند مگر به سبب آنكه خدا و رسول ، آنان را از بخشش و فضل خویش بى نیاز ساخته بودند)).
و كیفر مخالفت با دستور پیامبر را عذاب دوزخ و لباس هاى قیراندود قرار مى دهد زیرا مى فرماید: (كافران مى گویند) ((اى كاش ! خدا را اطاعت مى كردیم و اى كاش ! رسول را اطاعت مى نمودیم )).(17)
اى فتح ! اگر نیك بنگرى ذات ائمه را نیز نمى توان به درستى وصف كرد زیرا خداوند اطاعت از آنان را مانند اطاعت از پیامبر قرار داده و فرموده است :
(( ((اطیعوا اللّه و اطیعوا الرسول و اولى الامر منكم ؛ )) (18) از خداوند اطاعت كنید و از پیامبر و اولى الامر پیروى نمایید)).
و باز فرموده است : (( ((و لو ردوه الى الرسول و اولى الا مر منهم )) (19) و اگر آنان كار خود را به پیامبر و اولى الامر ارجاع مى دادند...)).
و همچنین فرموده است : (( ((ان اللّه یاءمركم اءن تؤ دوا الا مانات الى اءهلها؛ ))(20) خداوند به شما فرمان مى دهد تا امانات را به اهلش باز پس دهید)).
و فرمود: (( ((فاسئلوا اهل الذكر ان كنتم لا تعلمون ؛ )) (21) اگر نمى دانید از اهل ذكر بپرسید)). و بدین گونه خداوند عظمت اهل بیت را نشان داده است .
اى فتح ! خوب توجه كن نه تنها خداوند، پیامبر اكرم و فرزندان فاطمه زهرا را نمى توان (( كما هو حقه )) وصف كرد شیعه حقیقى ما نیز فراتر از وصف مى باشد...)).(22)
این حدیث شریف به روشنى بیان مى كند كه اوصافى را كه بتواند به ذات حق راه یابد محال است بتوان یافت و حضرت احدیت را تنها با همان اوصافى مى توان خواند كه خود را بدانها معرفى كرده است . ما نه تنها ذات حق را ادراك نمى كنیم بلكه ذات مصطفوى و خاندان عصمت و طهارت نیز از ظرفیت اندیشه بشرى خارج است ، و آن كس ‍ كه به مقام ولائ و دوستى اهل بیت دست یابد، داراى آنچنان صفات برجسته و گرایشهاى عمیق ملكوتى خواهد بود كه او را نیز نمى توانیم بطور كامل وصف كنیم .
(( الا ان ثوبا خیط من نسج تسعه
و عشرین حرفا معالیه قاصر ))

حقیقت توحید

از امام على هادى - علیه السلام - درباره حقیقت سؤ ال شد و ایشان پاسخ داد:
((خداوند همیشه یگانه بود و هیچ چیز با او نبود سپس مخلوقاتى بى سابقه و بدیع آفرید و براى خود نامهایى اختیار كرد و نامها و حروف همچنان با حضرت حق قدیم هستند. خداوند همیشه بوده است سپس هر چه را اراده كرد به عرصه وجود آورد هرگز قضاى باریتعالى رد نمى گردد و حكمش لایتغیر است ...)).(23)
این حدیث به برخى از جنبه هاى توحید كه هر مسلمانى باید به آنها ایمان داشته باشد اشاره مى كند مسلمانان باید از این كلمات درس گرفته خالق هستى و جان بخش را یكى دانسته و بدانند قضاى الهى حتمى و حكم حق تغییرناپذیر است .

پی نوشتها:

1-سوره ص ، آیه 39.
2-سوره غافر، آیه 84 و 85.
3-وسائل ، ج 18، ص 331.
4-« وسائل الشیعه ، » ج 18، ص 554.
5-اصول كافى ، ج 1، ص 97، و « التوحید، » ص 109.
6-سوره اعراف ، آیه 142.
7-سوره اعراف ، آیه 143.
8-سوره اعراف ، آیه 143.
9-سوره اعراف ، آیه 143.
10-« فى ظلال القرآن ، » ج 9، ص 39.
11-« التوحید، » ص 66.
12-شرح « نهج البلاغه » ابن ابى الحدید.
13-« التوحید، » ص 104.
14-« التوحید، » ص 91.
15-« الدر النظیم ، و التوحید، » ص 100.
16-سوره توبه ، آیه 74.
17-سوره احزاب ، آیه 66.
18-سوره نساء، آیه 59.
19-سوره نساء، آیه 83.
20-سوره نساء، آیه 58.
21-سوره انبیاء آیه 7.
22-« كشف الغمه ، » ج 3، ص 176.
23-احتجاج طبرسى .

منبع: زندگی امام علی الهادی (علیه السلام)

نظرات()

یکشنبه 31 اردیبهشت 1391

فضیلت و اعمال ماه رجب (لیله الرغائب، ایام البیض،...)

• نوشته شده توسط:


ماه رجب از ارزش و شرافت بسیار بالایی برخوردار است و این شرافت و ارزش بدان دلیل است كه این ماه یكی از ماههای حرام و یكی از زمانهای ویژه‌ دعا است. بر پایه برخی از روایات این ماه، ماه حضرت امیرالمؤمنین (علیه السلام) است. همانگونه كه ماه شعبان ماه حضرت رسول و ماه رمضان ماه خداست در این ماه پر فضیلت روزه و شب زنده‌ داری بسیار مورد تأكید و سفارش قرار گرفته است به خصوص در نخستین شب آن كه یكی از شبهای چهارگانه‌ای است كه درباره احیا وشب زنده‌ داری آن سفارشات فراوانی بیان شده است. از شرافت‌های دیگر این ماه روز بیست و هفتم این ماه است كه روز بعثت رسول اعظم (صلی الله علیه و آله) است، روزی كه رحمت رحیمیه خداوند در آن به طور كامل و تمام تجلی پیدا كرده است. پیامبر اكرم (صلی الله علیه و آله) در مورد شرافت ماه رجب می‌فرمایند: رجب شهر الله الاصم است و بدان سبب آن را اصم نامیدند كه هیچ ماهی به پایه عظمت آن نمی‌رسد. مردم زمان جاهلیت به رجب حرمت می‌نهادند و آنگاه كه اسلام درخشیدن گرفت بر حرمت آن افزود. بدانید كه رجب ماه خدا، شعبان ماه من و رمضان ماه امت من است


ادامه مطلب

نظرات()

شنبه 30 اردیبهشت 1391

فضیلت شب اول ماه رجب

• نوشته شده توسط:

بسم الله الرحمن الرحیم

رُوِیَ عَنْ عَلیٍّ علیه السّلام قال :

مَا كَانَ اللهُ لِیَفْتَحَ عَلی عَبْدٍ بَابَ الْشُّكْرِ وَ یُغْلِقَ عَنْهُ بَابَ الزِّیَادَۀِ وَلا لِیَفْتَحَ عَلی عَبْدٍ بَابَ الدُّعاءِ و یُغْلِقَ عَنْهُ بَابَ الاِجَابَۀِ وَلا لِیَفْتَحَ لِعَبْدٍ بَابَ التَّوْبَۀِ وَ یُغْلِقَ عَنْهُ بَابَ الْمَغْفِرَۀِ.

ترجمه حدیث: از امیرالمومنین(علیه السلام) منقول است که فرمودند: این‏چنین نیست كه خداوند متعال درِ شكر را بر روی بنده‏ای بگشاید و از آن طرف باب زیادتیِ نعمت را بر روی او ببندد؛ و درِ دعا را بر روی بنده‏ای بگشاید و از آن طرف باب اجابت را بر روی او ببندد؛ و درِ توبه را بر روی بنده‏ای بگشاید و از آن طرف باب مغفرت و آمرزش را بر روی او ببندد.
شرح حدیث: امیرمؤمنان علی (علیه السلام) فرمودند: «مَا كَانَ اللهُ لِیَفْتَحَ عَلی عَبْدٍ بَابَ الْشُّكْرِ وَ یُغْلِقَ عَنْهُ بَابَ الزِّیَادَۀ»؛ این‏طور نیست كه خداوند درِ شكر را بر روی بنده‏ای بگشاید و از آن طرف باب زیادتی را نعمت را بر روی او ببندد. آن‏گاه كه خداوند امر میكند شكرگذارِ من باش، وقتی بنده ستایش و ثنا و حمد او را به جای آورد، خداوند درِ زیادتی نعمت را بر روی او میگشاید. همچنان‏که در آیه شریفه می-فرماید: «لَإِنْ شَكَرْتُمْ لَأَزِیدَنَّكُمْ». اگر شكرگذارى كنید، (نعمت خود را) بر شما خواهم افزود.

«وَلا لِیَفْتَحَ عَلی عَبْدٍ بَابَ الدُّعاءِ و یُغْلِقَ عَنْهُ بَابَ الاِجَابَۀِ»؛ این‏طور نیست که خداوند درِ دعا و مسألت را بر روی عبد بگشاید و از آن طرف درِ اجابت و پاسخ مثبت را بر روی او ببندد. خدا این‏طور نیست که بگوید «بخواه»، بعد وقتی بنده درخواست کرد، خدا او را محروم كند. در آیه شریفه میفرماید: «اُدْعوُنِی اَسْتَجِبْ لَكُمْ». مرا بخوانید تا شما را اجابت كنم.‏

«وَلا لِیَفْتَحَ لِعَبْدٍ بَابَ التَّوْبَۀِ وَ یُغْلِقَ عَنْهُ بَابَ الْمَغْفِرَۀِ»؛ خداوند این‏طور نیست كه از سویی درِ توبه را بر روی بنده‏اش بگشاید، ولی از آن طرف درِ مغفرت و آمرزش را بر روی او ببندد. خدا این‏طور نیست که بگوید «معذرت بخواه»، ولی عذر بنده را نپذیرد. در قرآن کریم میفرماید: «وَ تُوبُوا إِلَى اللَّهِ جَمیعاً». همگى به درگاه خدا توبه كنید. هنگامی که خود او خطاب میکند «تُوبُوا» آیا میخواهد توبه را قبول نكند؟!

در اینجا علی (علیه السّلام) بین سه چیز با سه چیز دیگر تلازم درست میكند: ۱- بین شكر و زیادتی نعمت ۲- بین دعا و اجابت ۳- بین توبه و مغفرت؛ و این سه یعنی «شكرگذاری و دعا كردن و توبه كردن» از ناحیه خداوند آمده و او امر كرده پس پی‏آمدش این است كه حال که این درها را باز كرده باید آن درها را هم باز كند.

این جملاتِ علی (علیه السلام) در این روایت بود. اما به علّت اینکه امشب به حسب ظاهر شب اوّل ماه رجب است، تذکّری عرض میکنم. در بین ماه‏های سال، ماه رجب از ماه‏هایی است که اختصاص دارد به همین مسائلی که در روایت اشاره شد؛ یعنی دعا و استغفار و توبه.

در روایتی امام صادق (صلوات الله علیه) از پیغمبر اکرم (صلّی الله علیه و آله) نقل میفرماید که آن حضرت فرمودند : «رَجَبٌ شَهْرُ الِاسْتِغْفَارِ لِأُمَّتِی أَكْثِرُوا فِیهِ مِنَ الِاسْتِغْفَارِ فَإِنَّهُ غَفُورٌ رَحِیمٌ». ماه رجب ماه استغفار امّت من است. پس در این ماه بسیار طلب آمرزش کنید که خداوند آمرزنده و مهربان است. در مورد این ماه وارد شده است که بسیار بگویید: «اَسْتَغْفِرُالله وَ اَسْئَلُهُ التَّوبَة».

همچنین از آن حضرت نقل شده که فرمودند: «مَنِ اسْتَغْفَرَ اللَّهَ فِی رَجَبٍ وَ سَأَلَهُ التَّوْبَةَ سَبْعِینَ مَرَّةً بِالْغَدَاةِ وَ سَبْعِینَ مَرَّةً بِالْعَشِیِّ یَقُولُ أَسْتَغْفِرُ اللَّهَ وَ أَتُوبُ إِلَیْهِ فَإِذَا بَلَغَ تَمَامَ سَبْعِینَ مَرَّةً رَفَعَ یَدَیْهِ وَ قَالَ اللَّهُمَّ اغْفِرْ لِی وَ تُبْ عَلَیَّ فَإِنْ مَاتَ فِی رَجَب مَاتَ مَرْضِیّاً عَنْهُ وَ لَا تَمَسُّهُ النَّارُ بِبَرَكَةِ رَجَبٍ ‏». 

ادامه مطلب

نظرات()

شنبه 30 اردیبهشت 1391

فضیلت ماه رجب

• نوشته شده توسط:


بدانكه این ماه و ماه شعبان و ماه رمضان در شرافت تمامند و روایت بسیار در فضیلت آنها وارد شده بلكه (از حضرت رسول صلى الله علیه و آله روایت شده كه: ماه رجب ماه بزرگ خدا است و ماهى در حرمت و فضیلت به آن نمى‏رسد و قتال با كافران در این ماه حرام است و رجب ماه خدا است و شعبان ماه من است و ماه رمضان ماه امت من است كسى كه یك روز از ماه رجب را روزه دارد مستوجب خوشنودى بزرگ خدا گردد و غضب الهى از او دور گردد و درى از درهاى جهنم بر روى او بسته گردد) (و از حضرت موسى بن جعفر علیهما السلام منقول است كه: هر كه یك روز از ماه رجب را روزه بدارد آتش جهنم یكساله راه از او دور شود و هر كه سه روز از آن را روزه دارد بهشت او را واجب گردد)
(و ایضا فرمود كه: رجب نام نهرى است در بهشت از شیر سفیدتر و از عسل شیرین‏تر هر كه یك روز از رجب را روزه دارد البته از آن نهر بیاشامد) (و از حضرت صادق علیه السلام منقول است كه حضرت رسول صلى الله علیه و آله فرمود كه: ماه رجب ماه استغفار امت من است پس در این ماه بسیار طلب آمرزش كنید كه خدا آمرزنده و مهربان است و رجب را أصب مى‏گویند زیرا كه رحمت خدا در این ماه بر امت من بسیار ریخته مى‏شود پس بسیار بگوئید  (أَسْتَغْفِرُ اللَّهَ وَ أَسْأَلُهُ التَّوْبَةَ)


ادامه مطلب

نظرات()

شنبه 30 اردیبهشت 1391

فضیلت و اعمال ماه مبارك رجب

• نوشته شده توسط:



rajab

ماه رجب و ماه شعبان و ماه رمضان شرافت زیادی دارند و در فضیلت آنها روایات بسیاری وارد شده است. از حضرت رسول (صلى الله علیه و آله) روایت شده كه: ماه رجب ماه بزرگ خدا است و ماهى در حرمت و فضیلت به آن نمى‏رسد و جنگیدن با كافران در این ماه حرام است و رجب ماه خدا است و شعبان ماه من است و ماه رمضان ماه امت من است كسى كه یك روز از ماه رجب را روزه بگیرد، موجب خشنودى خدای بزرگ می‌گردد و غضب الهى از او دور می گردد و درى از درهاى جهنم بر روى او بسته گردد.

از حضرت موسى بن جعفر(علیهماالسلام) روایت شده است كه: هر كس یك روز از ماه رجب را روزه بگیرد، آتش جهنم یك سال، از او دور شود و هر كس سه روز از آن را روزه بگیرد بهشت بر او واجب می گردد.

و همچنین فرمود كه: رجب نام نهرى است در بهشت که از شیر سفیدتر و از عسل شیرین‏تر است. هر كس یك روز از رجب را روزه بگیرد البته از آن نهر بیاشامد.

از امام صادق(علیه السلام) روایت است كه حضرت رسول اکرم( صلى الله علیه و آله) فرمود كه: ماه رجب ماه استغفار امت من است پس در این ماه بسیار طلب آمرزش كنید كه خدا آمرزنده و مهربان است و رجب را “أصب” مى‏گویند زیرا كه رحمت خدا در این ماه بر امت من بسیار ریخته مى‏شود پس بسیار بگوئید: «أَسْتَغْفِرُ اللهَ وَ أَسْأَلُهُ التَّوْبَةَ».

ابن بابویه از سالم روایت كرده است كه گفت: در اواخر ماه رجب كه چند روز از آن مانده بود، خدمت امام صادق(علیه السلام)رسیدم. وقتی نظر مبارك آن حضرت بر من افتاد فرمود كه آیا در این ماه روزه گرفته‏اى؟ گفتم نه والله اى فرزند رسول خدا. فرمود كه آنقدر ثواب از تو فوت شده است كه قدر آن را به غیر از خدا كسى نمى‏داند به درستى كه این ماهى است كه خدا آن را بر ماه‌هاى دیگر فضیلت داده و حرمت آن را عظیم نموده و گرامی داشتن روزه دار را در این ماه بر خود واجب گردانیده است.


ادامه مطلب

نظرات()

چهارشنبه 27 اردیبهشت 1391

احادیث امام هادی علیه السلام

• نوع مطلب: امام هادی (ع) ،
• نوشته شده توسط:


    
1. فروتنى آن است كه با مردم چنان كنى كه دوست دارى با تو چنان باشند.
(المحجة البیضاء ، ج 5 ، ص 225)

2. براى خداوند بقعه هایى است كه دوست دارد در آنها به درگاه او دعا شود و دعاى دعاكننده را به اجابت رساند ، و حائر حسین (ع ) یكى از آنهاست .
(تحف العقول ، ص 510)

ادامه مطلب

نظرات()

  • تعداد صفحات :862
  • 1  
  • 2  
  • 3  
  • 4  
  • 5  
  • 6  
  • 7  
  • ...